خرید بک لینک
ميخام يه شعر بگم با مضمونه منطقه ي ممنوعه ي عشق يا ... يه همچين چيزي نميدونم چطور بنويسمش .. ميترسم بعد از چندسال دوباره شروع كنم فكر ميكنم شايد اگه به همون كپشنا و داستانكها اكتفا كنم بهتر باشه اما يه حسي بهم ميگه فقط شعر بي ربط نوشت : هوس ساندويچ چرك كالباس كردم ، از اونا كه آب گوجش كل نونشو خيس ميكنه و چشماتو ميبندي ميخوري ( كالباسشم گوشت گربه باشه ؛ فكر كن ) البته اونموقع كه من خوردم سالهاي شيرين دوران راهنمايي بود و هنوز تكنولوژي انقدري پيشرفت نكرده بود كه از گوشت گربه سوسيس كالباس توليد بشه

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 19:05

مردها هم هرزه می شوند اما، ردپــــــــــای فاحشگیشـان را ذهنیت جامعه ای پاک میکـند که قانون را شرعــا و عرفــا مردانه به خوردمان داده است! می شود... معصومیت را برهنه حفظ کردن، نجابت را جدا از پارچه ها یافتن، و حتی زن بودن و حراسی از ریختن آبرو نداشتن! می شود ،ای مـــــــــــــــــرد... اگر چشمان تو حجاب انسانیتشان را رعایت کنند... فاطيما نوشت : اين پست مربوط به بهمن سال نود هست كه ديدم، حس كردم خوبه دوباره بزارمش فاطيما نوشت بعديش : عكس هم برام نوستالژيكه ،مهم نبود كه كيفيتش خيلي بالا نيست

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 21:36

صفحه بندی